Warning: Cannot modify header information - headers already sent by (output started at /home/irjobir/public_html/mana-hpa.ir/index.php:16) in /home/irjobir/public_html/mana-hpa.ir/wp-includes/feed-rss2.php on line 8
انجمن فلسفه و حکمت معنا http://mana-hpa.ir یک سایت دیگر با وردپرس فارسی Mon, 06 Jun 2016 17:02:17 +0000 fa-IR hourly 1 https://wordpress.org/?v=4.2.21 ارسال مطالب فلسفی و حکمت برای سایت انجمن http://mana-hpa.ir/?p=132 http://mana-hpa.ir/?p=132#comments Mon, 06 Jun 2016 17:02:17 +0000 http://mana-hpa.ir/?p=132 به نام خداوند

انجمن فلسفه و حکمت معنا از کلیه اهل اندیشه و قلم در صورت تمایلشان دعوت می نماید که آثار خود را در زمینه فلسفه و حکمت برای ما بفرستند تا در صورت همخوانی با چارچوب های انجمن در سایت قرار گیرد .

 

]]>
http://mana-hpa.ir/?feed=rss2&p=132 0
علم به منزله ابزار شناخت خداوند متن سخنرانی نشست ۱۵-۱۰-۹۰ http://mana-hpa.ir/?p=77 http://mana-hpa.ir/?p=77#comments Sun, 14 Jun 2015 21:08:18 +0000 http://mana-hpa.ir/?p=77  به نام خداوند

علم به منزله ابزار شناخت خداوند علم در حالت کلی خود دریافت ابعاد وجودی اجزای مختلف مادی و ترکیب و ادغام روابط و قابلیت ها با هم است .
علم از جمله مقولاتی است که برخورداری انسان از آن او را از سایر موجودات جدا ساخته ، سبب رجحان او بر سایرین در عرصه های مختلف ابراز وجود در زمین شده است بنابراین ، این توانایی دارای قابلیت هایی است که سبب ایجاد شناخت و فراهم آمدن امکانات و ابزارهای بودن ، منطبق با نیاز انسان می شود . و از آنجایی که خداوند دارای وجود غیر محسوس است و همین امر سبب می شود تا انسان قادر به دریافت وجود خداوند به صورت مستقیم نشود، در نتیجه همانگونه که به تفصیل در ضرورت وجود خدا، اثبات وجود خدا از کتاب شالوده ، بیان گردید ، یکی از راه های دریافت وجود خداوند دریافت اثر محسوس خداوند و یا همان جلوه های حضور اوست و اثر محسوس خداوند نیز همه مخلوقات و موجوداتی است که در هستی وجود دارد و علم از جمله توانایی انسان است که این امکان را برای انسان فراهم می سازد تا او بتواند از راه اثر محسوس خداوند و جلوه های حضور او ، به شناخت او برسد. علم در حالت کلی خود دارای چهار مرحله عملکرد است . ۱- دریافت .۲- ایجاد ارتباط.۳- برنامه ریزی .۴- پیش بینی . دریافت در علم انسان با علم مبادرت به کسب شناخت از قابلیت اشیاء و جایگاهشان در زمان و مکان می نماید به اینکه یک شئی دارای چه ویژگی و خواصی است و می تواند چه کارکردی را در شرایط های مختلف داشته باشد .برای مثال ، انسان در زندگی بهره مند از مواد غذایی است و علم تغذیه با ایجاد شناخت از خواص انواع غذایی که انسان در ارتباط با آن ها است و نیز ویژگی اختصاصی هر غذا به اینکه برای پایداری چه بخش یا عضوی از بدن مفید یا مضراست ، نگرش تغذیه ای انسان را دگرگون نموده ، دریچه ای جدید از بهره گیری از مواد غذایی را منطبق با زمان و مکان بروی وی گشوده است . برقراری ارتباط در علم انسان با علم می تواند بین قابلیت های مختلف اشیاء ارتباط برقراری نموده ، شکل های جدیدی از کارکرد جمعی و ترکیبی را به ظهور کشاند برای مثال ، علم در عرصه کشاورزی با شناسایی قابلیت های توسعه ی ساختاری انواع محصولات به لحاظ کمی و کیفی مبادرت به اصلاح میزان باروی و نیز کیفیت محصولات نموده و انسان را قادر ساخته است تا بتواند محصولات جدید با باروری بیشتر را تولید نماید و نیز به او این امکان را داده تا بتواند در شرایط های مختلف ، مبادرت به کشت انواع محصول نماید . هنگامی که یک عالم علمی مبادرت به بررسی ساختار نوعی از محصول کشاورزی می کند و در ساختار آن نظمی منحصر به فرد را مشاهده ، و در می یابد که هریک از ارکانهای ساختار یک محصول تابع قانون خاصی است که با هر محصول دیگر قابل ترکیب و پیوند نیست و در گونه خود به نوعی دارای خانواده است ، در آنجا عالم با پی بردن به حاکمیت قدرتی برتر بر وجود آن محصول ، به فرض برنج ، پی به جلوه ای از حضور خداوند برده ، به شناختی از ابعادی از حضور خداوند می رسد . برنامه ریزی در علم انسان با علم مبادرت به تعیین مسیر پیشرفت زندگی نموده و با یافتن جایگاه تخصص ها و قابلیت های مختلف ، قابلیت فردی هر یک از اجزا را در مسیر بازدهی قرار داده ، با مرتبط ساختن تخصص های مختلف با هم ، آنها را مکمل هم در ایجاد شکل های مختلف جمعی می سازد به گونه ای که هر فرد یا جزء در برنامه ریزی علم جلوه ای از کارکرد فردی و جمعی خود را به نمایش می گذارد برای مثال ، برای بنا نهادن یک شهر ، برنامه ریزی علم با دریافت تخصص ها و قابلیت های مورد نیاز تاسیس یک شهر ، مبادرت به شناسایی آنها نموده ، با قرار دادن هر تخصص و قابلیت در جای خود از توان علمی آن در راستای بکار گیری از قابلیت مصالح مختلف سود جسته و نیز با برقراری ارتباط بین تخصص ها و قابلیت های مختلف ، هر متخصص را به متخصصی دیگر مرتبط ساخته ، کاری واحد را با بهره گیری از تخصص جمعی به انجام می رساند و اینگونه است که می بینیم متخصص نقشه شهری با انجام کار فردی خود ، مرتبط به متخصصی به فرض فضا سازی شده ، و در ادامه بقیه متخصصین نیز با بروز تخصص خود به دیگران مرتبط می شوند و در نتیجه می بینیم که شهری با خیابان ها و ساختمان ها و فضای سبز و غیره برای تعداد جمعیتی خاص شکل می گیرد .در اینجا یک عالم علمی با تفکر بر وسعت اندیشه انسانی و اشتراک انسانها در شکل گیری کاری واحد و نیز مکمل بودن تخصص های مختلف با هم به وجود قدرتی فراتر که انسانها را در ساختار و دانش مکمل هم ساخته پی برده ، جلوه ای از حضور او را در ظهور اندیشه خود در می یابد . ۴- پیش بینی در علم هنگامی که انسان با علم توانست از ویژگی و خواص و قابلیت اشیاء دارای شناخت شود و نیز توانست پی به نوع ارتباط اجزای داخلی هر شئی برده ، قابلیت ارتباط آن با دیگران را دریابد و توانست اجزای مختلف را حول دست یابی به هدفی خاص به یک مجموعه کشاند ، آنگاه علم این امکان را به انسان می دهد تا بتواند برای مسیری که در پیش گرفته نتیجه ای را پیش بینی نماید برای مثال ، همان بنا نهادن شهر را در نظر بگیریم ، هنگامی که فرد در ایجاد بناها از درصد خاصی از ترکیبات مصالح بهره گرفت ، در نتیجه می تواند به این توان برسد که پیش بینی کند عمر ساختمان مورد نظر تا چه زمانی است و نیز در مقابل چه میزان از زمین لرزه دارای مقاومت است و همین امر سببی می شود تا عالم علمی با تامل در این مقوله به این نتیجه برسد که آنکه جهان را آفرید نیز به سبب برخورداری از توان علمی بسیار فراتر از او از این قدرت برخوردار است که پیش بینی این امر را داشته باشد مسیر های مورد انتخاب انسان به کجا ختم می شود و راه کسب نتیجه نیکو نیز برای انسان کدام است .

]]>
http://mana-hpa.ir/?feed=rss2&p=77 0
خداوند و تقدیر ( ۲ ) متن سخنرانی نشست ۱-۱۰-۹۰ http://mana-hpa.ir/?p=74 http://mana-hpa.ir/?p=74#comments Sun, 14 Jun 2015 21:06:11 +0000 http://mana-hpa.ir/?p=74  به نام خداوند

خداوند و تقدیر برای تشریح این مقوله ابتدا به چیستی تقدیر ، و در ادامه به دسته بندی تقدیر و رابطه ی آن با خداوند می پردازیم . ۱- چیستی تقدیر تبیین حوادث و مسیر حرکت آن تا مقصد و تعیین نتیجه آن است .
به نام خداوند خداوند و تقدیر برای تشریح این مقوله ابتدا به چیستی تقدیر ، و در ادامه به دسته بندی تقدیر و رابطه ی آن با خداوند می پردازیم . ۱- چیستی تقدیر تبیین حوادث و مسیر حرکت آن تا مقصد و تعیین نتیجه آن است . با توجه به چیستی تقدیر ، امکان تغییر مسیر در تقدیر وجود نداشته و دارای معنا نیست و این امر در تضاد با ساختار تقدیر است .

تقدیر دارای سه دسته کلی است :
۱ – تقدیر وجودی .
۲- تقدیر زنده مانی .
۳ – تقدیر زندگانی .

تقدیر وجودی همانگونه که از اسم این دسته از تقدیر پیدا است ، تبیین کننده ی چگونگی شکل گیری یک موجود از جمله انسان است به اینکه یک انسان چگونه و با چه قوانینی و طی چه مراحلی انسان شده ، و چه قابلیت و توانایی داشته باشد و می بینیم که به وجود آمدن انسان به اینکه انسان شود دارای قوانین خاصی است ، که تبیین شده است و این تبیین قوانین با تبیین قوانین بوجود آمدن یک اسب دارای تفاوت است و پیوسته با به اجرا در آمدن دو قوانین تبیین شده ی متفاوت ، دو موجود متفاوت از هم بوجود خواهد آمد . در نتیجه با توجه به اینکه همه ی انسانها به یک شیوه خلق می شوند به این معنا است که دارای تقدیر مشترک وجودی هستند و از آنجایی که تبیین قوانین به وجود آمدن انسان مقدم برخلقت اوست و انسان با آن شکل می یابد در نتیجه هیچ انسانی در شکل دهی تقدیر وجودی خود دخالت ندارد و همین امر سبب می شود تا انسان قادر به تغییر قوانین وجودی خود نشود به این معنا که کسی نمی تواند بگوید من می خواهم انسان به دنیا نیایم و به فرض می خواهم اسب شوم. و همین امر سبب می شود تا به این نتیجه برسیم که تبیین این قوانین وجودی به نیرویی فراتر از انسان منتهی شود که دارای دانایی و توانایی مشرف بر هستی است و با توجه به آن می تواند قوانین وجود یافتن انسان را تبیین نماید و او خداست و رابطه ی خداوند با این دسته از تقدیر به این است که : خداوند ، خالق تقدیر وجودی انسان است و انسانها با توجه به خواست او به وجود آمده ، دارای قابلیت و توانایی می شوند و نمی توانند جدای از خواست او چیز دیگری شوند .

تقدیر زنده مانی تقدیر زنده مانی در خود به دو دسته تقسیم می شود : ۱- تقدیر ثابت یا یک وجهی . ۲- تقدیر معلق یا چند وجهی تقدیر ثابت یا یک وجهی هر آنچه که به وجود می آید برای دست یابی به نتیجه ای است که طی مسیر برای رسیدن به نتیجه آن ، از مجموعه بزرگ هستی گذر نموده ، و در ارتباط با دیگران دارای معنا است در نتیجه فاصله ای بین منشاء وجودی تا مقصد وجود دارد که طی این مسیر برای آنچه که بوجود می آید زنده مانی محسوب می شود و علت اینکه این بخش زنده مانی نامیده می شود به این است که یک وجود تا قبل از رسیدن به مقصد نمی تواند دارای وجودی معنا دار باشد و زنده بودن او ثابت شود . در نتیجه زندگی یا وجود تثبیت شده ی هر آنچه که به وجود می آید تنها زمانی خواهد بود که مسیر منشاء تا مقصد برحسب هدف وجودی طی شده باشد برای مثال ، زمانی که فردی مبادرت به ، اختراع تلویزیونی می نماید هدف از ساختن آن ارائه تصاویر و صدا با کیفیتی مورد نظر ، برای مدت زمانی مشخص در شرایط های معین است به فرض قابلیت دریافت تصاویر در اتاق در بسته را داشته باشد و نیز قابلیت های دیگر ، هنگامی که فرد کار ساختن تلویزیون را به پایان رسانید برای مدتی آنرا در شرایط های پیش بینی شده ، به کار می گیرد تا ببیند در شرایط پیش بینی شده چگونه عمل می کند و پس از پشت سر گذاشتن شرایط های مختلف به نتیجه رسیده ، و در صورت منطبق بودن با برنامه های تبیین شده ، آنرا تلویزیون نامیده ، وجودش را تثبیت و به دیگران معرفی می دارد . در اینجا مدت زمانی که تلویزیون در شرایط های مختلف مورد تست قرار می گیرد در حال بودن است و برای تلویزیون زنده مانی محسوب می شود به اینکه تلویزیون در تلاش برای دست یابی به زندگانی و یا همان تثبیت وجودی است که توسط برنامه و خواست سازنده انجام می پذیرد و وقتی نتیجه بدست آمد زندگی برای تلویزیون رقم خورده ، وجودش به عنوان تلویزیون تثبیت و پایدار می شود . در نتیجه برای زنده مانی انسان که طی مسیری را از منشاء تا مقصد در پیش دارد تقدیری نیاز است تا با تبیین حوادث درون آن ، او بتواند در میان دیگران قادر به زنده بودن بوده ، به جانب مقصد برای زندگی به پیش رود . انسان پس از خلق شدن در میان دیگران قرار می گیرد و اینکه چگونه و از چه قابلیت دیگران برای زنده ماندن بهره گیرد ، امری است که باید قبل از خلق شدنش تبیین شده باشد برای مثال ، اینکه انسان برای رفع تشنگی آب بخورد ، برای تامین انرژی بدن غذا بخورد ، برای انجام عمل فکر کند و برای بقای نسل تشکیل خانواده دهد ، امری است که تبیین شده و تقدیر زنده مانی ثابت او محسوب می شود و با توجه به اینکه زنده مانی تبعیت می کند از قوانین خلق شدن و این امر به معنای تابعیت تقدیر زنده مانی ثابت از تقدیر وجود یافتن است و انسان در تقدیر وجود یافتن خود دارای نقش نیست، در نتیجه در تقدیر زنده مانی ثابت خود نیز دارای نقش نبوده ، و شکل دهی این تقدیر هم به خداوند می رسد و او خالق تقدیر زنده مانی ثابت انسان خواهد بود و می بینیم که هیچ انسانی قادر به تغییر مسیر خود در تقدیر زنده مانی ثابت نیست برای مثال ، هیچ انسانی نمی تواند بگوید من نمی خواهم برای زنده ماندن از غذا و اکسیژن بهره بگیرم و او اگر بخواهد باشد ، الزاما باید از هوا و اکسیژن استفاده کند چون این امر در تقدیر زنده مانی ثابت او تبیین شده است . تقدیر معلق یا چند وجهی در تقدیر زنده مانی انسانها به دلیل برخورداری از اختیار ، قابلیت انتخاب مسیر ، طی مسیر و اخذ نتیجه را دارند و با توجه به اینکه اختیار هر انسان تبعیت می کند از قابلیت و توانایی او و قابلیت و توانایی نشات گرفته از ظرفیت ها است و ظرفیت امری ساختاری و خارج از حیطه اختیار انسان بوده و اختیار معنای خود را از آن کسب می نماید در نتیجه در ظرفیت ها ، قابلیت و دانایی و توانایی توسط تقدیر رقم می خورد و چون انسان با داشتن اختیار قادر به انتخاب مسیر منتهی به ظرفیت و نیز قابلیت های آن است و تبیین قوانین هر قابلیت و دانایی در ظرفیت ها با نتیجه آن تعیین شده است در نتیجه در صورت انتخاب انسان تقدیر انتخاب شده ، به ظهور رسیده از حالت باالقوه به جانب باالفعل می رود و پس از انتخاب فرد ، دیگر قادر به تغییر مسیر در آن نخواهد بود. برای مثال ، در ظرفیتی وجود دارد که فردی داروئی برای درمان بیماری قلبی بوجود آورد و این فرد با توجه به ظرفیت خود به انتخاب این مسیر مبادرت ورزد ، در ادامه او نمی تواند تغییر مسیر دهد و نتیجه ای دیگر را از انتخاب خودحاصل نماید به اینکه بتواند بیماری استخوان را با آن دارو درمان نماید . چرا که تقدیر آن قابلیت ، توسط خداوند رقم خورده و تبیین شده است و انسان تنها انتخابگر مسیر و قابلیت است ، نه نویسنده ی تقدیر . و همچنین اگر کسی در مسیر زندگی خود از اختیارش در رسیدن به ظرفیت خود سود نبرد و در خلاف آن حرکت کند ، در نتیجه قادر نخواهد بود از قابلیت و توانایی که در او نهاده شد بهره گرفته ، زنده مانی ای کند که به زندگانی منتهی شود .

انتخاب تقدیر به دو شکل صورت می پذیرد :
الف – به شیوه کل نگری .
ب- به شیوه جزء نگری .

در حالت اول فرد با وسعت فکر و نگرشی وسیع به دارایی های خود ، درکی از قابلیت ها در ظرفیت خود حاصل نموده ، راهی را انتخاب می نماید که منتهی به ظهور قابلیتی از او در ظرفیتش می شود که این امر برای او تقدیری را رقم م زند که فرد درکی نسبی از آن را برای خود حاصل نمود. در حالت دوم افراد درکی واقع از انتخاب تقدیر خود ندارند و عموما این گوه ادعا می شود که خود انتخابگر راه نبوده ، جبر شرایط ، زمان و مکان ، مسیری که طی می کند را برای او رقم زده است که این نوع برداشت در این دسته نادرست است ، این دسته به دلیل جزء نگری در طول زمان دست به تفکر و انجام اعمالی میزند که با سپری شده زمانی خاص برای هر تقدیر ، مجموعه ای واحد را شکل می بخشد که در نهایت مسیری برای زنده مانی را رقم می زند این امر مانند چیدن پازل می ماند که فرد با تفکر و اعمال خود مبادرت به چیدن پازل هایی می نماید که خود از شل واحد آن بی خبر است و چون پازل کامل شود شکلی را برای او رقم خواهد زد که برای او ممکن است غریب باشد و گمان برد که حاصل خواست او نیست . رابطه خداوند با این نوع تقدیر ، خداوند خالق تقدیر و انسان انتخابگر آن است و به این خاطر معلق نامیده می شود که انجام آن منوط به اختیار و انتخاب انسان است و برای هر انسان با توجه به ظرفیتش تقدیر های معلقی خلق شده و در حالت باالقوه قرار دارد و چون انسان انتخاب نماید بالفعل می شود و هیچ انسانی هم نمی تواند از آن خارج گردد و اصولا انسانها به حدود تقدیر های معلق خود نمی رسند ، چه رسد به اینکه از آن خارج شوند. تقدیر زندگانی هدف از به وجود آمدن و یا تثبیت وجودی امری است که هنگام خلق شدن مورد نظر هر خالقی است و از ارکان خلق شدن محسوب می شود. به عبارتی مقصد وجودی معنا دهنده ی هر به وجود آمدن است و اگر این بخش را از به وجود آمدن انسان و هر وجود دیگر حذف نماییم انسان و دیگران دارای معنا نخواهند بود به این می ماند که فردی وسیله ای را اختراع نموده ، مسیر تست آنرا پشت سر گذارد و در انتها آنرا از بین ببرد در این صورت آیا هیچ پیشرفت و وجود یافتنی امکان پذیر بود؟ و می دانیم که هیچ اندیشه ای پذیرای این نوع رفتار نبوده ، و از اندیشه انسانی به دور و مردود است. لذا مقصد در بوجود آمدن تبیین شده است و مقصد وجودی که برای انسان معاد محسوب می شود تبعیت می کند از منشاء وجودی و زنده مانی ، به اینکه هر موجود و هر انسان مقصد خودش ( معاد ) را برحسب ساختارش خواهد داشت . و تقدیر زندگانی انسان تبعیت می کند از تقدیر زنده مانی و در امتداد آن است و با توجه به اینکه انسان در شکل دهی دو تقدیر پیشین ، ( تقدیر وجودی و تقدیر زنده مانی ) دخالتی نداشته است در نتیجه نمی تواند در به وجود آمدن تقدیر زندگانی خود نیز دخالتی داشته باشد به اینکه هیچ انسانی نمی تواند بگوید من نمی خواهم پس از پایان این زنده مانی به نتیجه عمل یا بهرگیری از قابلیت های خود ، به تثبیت وجودی یا تنبیه وجودی برسم . اما هر انسان با توجه به انتخاب تقدیر معلق خود به نوعی از تقدیر در تقدیر زندگانی می رسد و همین امر سبب می شود تا بگوییم که همه انسانها دارای معاد هستند اما نوع معاد هر کس با دیگری دارای تفاوت است به دلیل انتخاب متفاوتی که در مسیر زنده مانی خود انجام می دهند .

تقدیر زندگانی امری است که همراه خلق شدن انسان خلق شده است. رابطه تقدیر زندگانی با خداوند به دلیل اینکه خداوند خالق دو تقدیر وجودی و زنده مانی بوده ، خالق تقدیر زندگانی نیز می باشد چرا که کسی جز او به دلیل عدم شناخت از هدف وجودی ، ساختار موجود و نیز مسیری که برای او در نظر گرفته ، قادر به تعیین مقصد وجودی و یا همان زندگانی نخواهد بود و تنها او معاد انسان را برای انسان تبیین و رقم می زند .

]]>
http://mana-hpa.ir/?feed=rss2&p=74 0
خداوند و تعامل در حیات (( سخنرانی ۳-۹-۹۰ دکتر کاظمی )) http://mana-hpa.ir/?p=72 http://mana-hpa.ir/?p=72#comments Sun, 14 Jun 2015 21:05:07 +0000 http://mana-hpa.ir/?p=72  به نام خداوند

خداوند و تعامل در حیات ((۱)) چیستی تعامل تبادل منفعت منطبق با نیاز و ظرفیت بین دو شئی و اعضای یک مجموعه است. قابلیت تعامل ایجاد کننده ی منفعت مورد نیاز دو ساختار دارای ارتباط با هم برای تثبیت و تداوم وجودی و نیز طی مسیر دست یابی به هدف است .
با توجه به تعریف مورد نظر پایه های ابراز وجود تعامل بر تامین منفعت استوار است در نتیجه وجود هر ارتباط که زمینه ساز بوجود آمدن تعامل است به معنای زمینه سازی وجود خواستی برای کسب منفعت است و از آنجایی که تعامل امری ساختاری است در نتیجه عملکرد آن منطبق با ظرفیت وجودها است .

تعامل برای ابراز وجود بهره مند از اصولی است که عبارتند از :
۱- شناخت .
۲- نظم .
۳- عدل .
۴- تامین نیاز .

شناخت در تعامل سبب دریافت و تحقق سه اصل بعدی یعنی نظم و عدل و تامین منفعت است به این معنا که در بدو امر نیاز است تا دانایی از دوساختار در ارتباط و نیز ظرفیت شان وجود یابد که با توجه به آن جایگاه ابراز وجود و نیز نیازهای منطبق با ظرفیت برای تامین دریافته گردد برای مثال ، برای اینکه بین انسان با پرنده ای ارتباط برقرار گردد و این ارتباط به تعامل بیانجامد نیاز است شناختی از انسان خواهان ارتباط و نیز پرنده ی مورد نظر حاصل گردد به اینکه آن پرنده دارای چه ساختاری است و با توجه به ساختارش چه ظرفیتی را دارا ، و چه نیازی دارد که با تامین آن ، پرنده تمایل به ادامه تعامل داشته ، و نیز انسان در ارتباط با او چگونه انسانی است و اساسا چه بخش از نیاز او می تواند توسط پرنده تامین شود . نظم در تعامل سامان دهنده ی اجزای مورد نیاز تعامل که زمان و مکان می باشد ، است به این معنا که هر نیاز وابسته به زمان و مکانی است که اگر در زمان و مکان خاص خود تامین نگردد ، دارای خواص وجودی نبوده ، در راستای تثبیت و تداوم وجودی نتیجه نخواهد داد که همین امر سببی در عدم شکل گیری و تداوم وجود تعامل بین دو شیئی خواهان ارتباط خواهد شد . برای مثال ، همان پرنده در ارتباط با انسان را در نظر بگیریم ، هنگامی که هوا برفی است امکان دسترسی به غذا و مکان گرم برای پرنده وجود ندارد در این زمان و مکان ، برفی مورد نظر ، نیاز مبرم پرنده به غذا و جایی است که ، پرنده بتواند با آن مواد مورد نیاز بدنش را تامین ، و در پناه مکانی که او را از سرمای فراتراز طاقت ساختار فیزیکی اش ، مصون دارد و شناخت که رکن نخست وجود یابی تعامل بود در این مقطع به کمک فرد در تعامل آمده ، او را بر این امر آگاه می سازد و در ادامه این نظم است که کمک فرد را در زمان و مکان مورد نیاز قرار داده ، سببی در حفظ و پاسداری پرنده می شود. اگر نظم در تعامل وجود نداشته باشد فرد قادر به دریافت زمان و مکان تامین نیاز پرنده نشده ، قادر نخواهد بود تعامل با پرنده مورد نظر را تحقق بخشد . عدل در تعامل تعیین کننده ی قدر و میزان نیاز اجزای در تعامل با هم ، منطبق با ساختار آنها است .به این معنا که هر نیاز تنها با توجه به ساختار و ظرفیت هر شئی دارای معنا می شود و آنچه که تعیین کننده ی میزان نیاز و کیفیت آن برای رساندن به یک وجود است ، همانا عدل است .

برای مثال ، انسانی در تعامل با حیوانی چون گوسفند باشد ، گوسفند برخوردار از پشم و شیر و گوشت است ، اما نیازمند غذا و مکان زیستن ، در مقابل انسان برخوردار از امکانات تهیه غذا و مکان بوده ، نیازمند پشم و شیر و گوشت می باشد در اینجا اگر انسان در ارتباطش با گوسفند برخوردار از شناخت و نظم و عدل نباشد در نتیجه درکی از نوع غذای مورد نیاز و نیز جایگاه حفظ گوسفند در مقابل شرایط ناهمگون نداشته ، و همین امر سبب خواهد شد تا نتواند نوع غذای مورد نیاز و حجم آنرا برای گوسفند تعیین نموده ، به آن برساند. وجود عدل در اینجا سببی در تعیین نوع غذا و مکان متناسب با ساختار گوسفند و نیز کیفیت مورد نیاز برای ارائه بهره ی مورد نظر منطبق با ساختار است به اینکه وقتی از یک گوسفند انتظار تامین موارد مورد نظر وجود دارد ، باید به نوع غذا و کیفیت آن و نیز زمان تغذیه و مکان آن توجه داشت . تامین نیاز در تعامل نتیجه و غایت عملکرد تعامل و رساننده ی منفعت مورد نظر اعضای در ارتباط ، منطبق با سطح و گستره و عمق ابراز وجود ظرفیت ها است .

با توجه به تعریف مورد نظر در می یابیم که خواست اعضای در تعامل ، از تعامل کسب منفعت مورد نظرشان است و اگر این بخش را از تعامل حذف نماییم ، کسی مایل به داشتن تعامل با دیگری نخواهد بود . برای مثال ، حتی مادری که با فرزند خود در تعامل است دارای منفعتی است که اگر آن منفعت وجود نیابد ، از تعامل با فرزند دوری می گزیند ، منفعت اقل مادر در تعامل با فرزندش در کسب حس مادری ، ارضای بروز قابلیت و تواناییش و نیز کسب آرامش است . تعامل در دو جایگاه دارای ابراز وجود است . ۱- تعامل در عرض . ۲- تعامل در طول . تعامل در عرض نوعی از تعامل است که در آن منفعت کمتر جنبه واقعی و بیشتر جنبه ارزشی دارد به این معنا که فرد در تعامل کمتر توجه به تامین نیاز مادی و واقعی داشته ، بیشتر خواست او جنبه تحقق محتوای ساختاری دارد. برای مثال ، تعامل همان مادر با کودکش را در نظر بگیریم ، اساس فرزند دار شدن بر تامین نیاز مادی و واقعی نیست بلکه دست یابی به قابلیتی در خود برای رسیدن به نوعی از کمال ساختاری ظرفیتی است بر این اساس یک مادر در تعامل با فرزندش دارای منفعتی کمتر ازکسی است که با موجودی چون گوسفند در ارتباط است . تعامل در عرض وگستره ی عمل آن هم سطح بودن را در نظر دارد ، مانند مثالی که مطرح گردید . تعامل در طول نوعی از تعامل است که در آن منفعت بیشتر جنبه واقعی ، و کمتر جنبه ارزشی یا همان درون ساختاری دارد . بر این اساس وجود این نوع تعامل و گستره عمل آن بالا به پایین است و خواست شئی در ارتباط ، معطوف به تامین نیازهای مادی خود برای تثبیت موقعیت و تداوم طی مسیر حرکت است .برای مثال ، تعامل انسان با پرنده ای چون مرغ ، با خود خواست تامین نیاز مادی و واقعی را به همراه دارد و در مقابل مرغ نیز، دارای خواستی اینچنین است . تعامل در طول در خود دارای دو جایگاه ابرازی وجود منطبق با ساختار صاحب تعامل است .

الف – ساختار برخوردار از ظرفیت درک و حس مسئولیت ماوراء واقعیات .
ب- ساختار برخوردار از درک ماوراء واقعی و عدم برخوردار از حس مسئولیت در مقابل هستی .

دسته نخست به دلیل برخورداری از توان و قابلیت حس مسئول بودن در مقابل دیگر وجودها در تعامل خود ملزم به لحاظ کردن دانایی حمایت از ابراز وجود و تداوم وجود دیگر وجودهاست و عمل او در ارتباط باید ، در شان ساختار او باشد . انسان از این دسته از وجودهاست که برخوردار از توانایی و قابلیت یاد شده در ساختار است . برای مثال ، هیچگاه از انسان انتظار نمی رود برای تامین غذای خود مبادرت به شکار قرقاولی نماید که دارای چند جوجه وابسته به مادر است و این عمل او دون شان محسوب می شود . ب- ساختار برخوردار از درک ماوراء واقعی و عدم برخوردار از حس مسئولیت در مقابل هستی . دسته دوم ، برخورداری از درک ماوراء واقعی هستند، به اینکه هر وجود درکی فراتر از واقعیت دارد به دلیل برخورداری از ماهیت ماوراء واقعی ، و عدم برخوردار از حس مسئولیت در مقابل دیگرانند، برای اینکه در ساختار از توانایی حمایت و هدایت دیگران برخوردار نیستند و به همین خاطر اگر همان قرقاول سر راه یک روباه قرار گیرد بدون توجه به موقعیتش ، خود و جوجه هایش مورد حمله اش قرار گرفته ،خورده می شوند و این عمل روباه از دیدگاه انسان دون شان آن محسوب نشده ، کسی هم این عملش را نادرست فرض نمی کند . رابطه خداوند با تعامل در حیات آنچه که ابراز وجودی از خود را به نمایش می گذارد دارای حیات بوده و حیات سببی در ابراز وجود است و از آنجایی که درک از ابراز وجود برای انسان در زمان و مکان دارای معنا است و زمان مکان از ارکان ابراز وجود مجموعه است ، لذا آنچه که در مجموعه واقع می شود به تبعیت از ساختار مجموعه نیازمند بوده ، و مجموعه وجود خود را مدیون وجود ، حیات هایی با ماهیت های متفاوت از هم است . نیازمندی مجموعه به زمان ، سیطره خود را بر اعضا گسترده ، و همین امر سببی است تا حیات های متفاوت در مجموعه هستی ، به هم نیازمند باشند ، نیازمندی وجود ها به هم در مجموعه هستی ، سببی در عدم شناخت از هم شده، و همین امر سبب می شود تا حیات های متفاوت از هم ، برای تامین نیاز وابسته به شناخت از خود و دیگران باشند و در این جاست که ضرورت وجود توانی به نام تعامل چهره ی خود را نمایان می سازد که با توجه به آن ، وجودهای در هستی بتوانند مبادرت به شناخت از هم نموده ، در راستای تامین نیازهای یکدیگر منطبق با ظرفیت ساختاری گام بردارند .

و از آنجایی که تعامل با توجه به معیار سنجشی که مشروعیت دهنده ی مجموعه و اجزای آن است ، می تواند وجود و مشروعیت داشته باشد و انسان و سایرین در مجموعه هستی به دلیل عدم شناخت از خویش و دانایی حاکم بر مجموعه از معیار سنجش مشروعیت دهنده ی تعامل ، دارای دانایی نیستند لذا همین امر سبب می شود که اساس وجودی تعامل از حیطه دانایی انسان و سایرین خارج شده و به نیرویی فراتر از مجموعه هستی ای تکیه نماید که خود تحت سیطره زمان و مکان ، و نیاز حاصله از آن که تعامل تامین کننده ی آن است ، نباشد و او خدا است .در نتیجه خداوند به دلیل حاکمیت بر مجموعه هستی و خلق ماهیت های متفاوت در آن ، خالق تعامل در حیات بوده ، تداوم بخش وجود ها است و قائلیت به عدم حضور او به معنای عدم وجود مجموعه و حیات های در آن و نیز عدم وجود تعامل است که عدم وجود تعامل به تنهایی خود به معنای عدم امکان وجود و ابراز وجود حیات ها خواهد بود .

]]>
http://mana-hpa.ir/?feed=rss2&p=72 0
خداوند و اختیار تدبیر در فرد http://mana-hpa.ir/?p=70 http://mana-hpa.ir/?p=70#comments Sun, 14 Jun 2015 21:04:17 +0000 http://mana-hpa.ir/?p=70 به نام خداوند

خداوند و اختیار تدبیر در فرد برای روشن شدن این مقوله ابتدا به توضیحی پیرامون اختیار و در ادامه به اختیار تدبیر در فرد می پردازیم . اختیار قدرت ایجاد کننده خواست ، هدف وجودی ، مسیر حرکت و مقصد یک مقوله در انتزاع و واقعیت ، منطبق با ساختار یک موجود است .
با توجه به تعریف فوق ، اختیار هم چون ناطقه یکی از ویژگیهای انسان است که دارای توانایی هایی است که ، تدبیر از جمله آن است. بنابراین ، انسان با ویژگیهایش شناخته می شود نه با توانایی ها. برای مثال ، انسان موجودی است ناطق ، و این امر یکی از ویژگیهای اوست که این ویژگی دارای توانایی ، از جمله سخن گفتن است و سخن گفتن برای انسان توانایی از ویژگی ناطقه اوست و چون توانایی با خود بخشی از ویژگی را به همراه دارد ، در نمود خود در واقع ، جلوه ای از ویژگی را بر جای می گذارد که ما از آن تعبیری از اختیار فرد می نماییم ، اما هیچگاه نمی توانیم بگوییم هر موجودی که سخن گفت انسان است ، به فرض طوطی سخن می گوید ، آیا ما با شنیدن سخن طوطی آنرا انسان می نامیم ؟ و می دانیم که اینگونه نیست ، چرا که سخن گفتن یکی از قابلیت های ویژگی ناطقه است . در اینجا تدبیر نیز یکی از توانایی های اختیار است و در نمود خود در واقع ، جلوه ای از ویژگی اختیار انسان را به نمایش می گذارد . و ما نمی توانیم بگوییم انسان با تدبیر شناخته می شود و هر موجودی که تدبیر داشت ، انسان است زیرا تدبیر تابعی از اختیار است و چون اختیار برای هر موجود متفاوت از موجود دیگر است در نتیجه قابلیت های آن نیز متفاوت بوده ، نمودی که در واقع از خود برجای می گذارد ، جلوه ای از قابلیت های اختیار خاص خود را به همراه داشته ، به نمایش می گذارد .

یک موجود با ویژگی هایش از جمله اختیار شناخته شده ، مورد قضاوت قرار می گیرد و انسان نیز به خاطر داشتن اختیاری متفاوت از سایر موجودات ، دارای توانایی های خاصی در اختیار است که تدبیر یکی از آنها است و چون تدبیر انسان در واقعیت جلوه ای از ویژگی اختیار انسان را به همراه دارد و جلوه ، جزئی از شناخت نسبت به اختیار را با خود دارا است در نتیجه نمی توان به وسیله یک توانایی ، موقعیتی را به انسان و یا موجودی دیگر نسبت داد . اختیار تدبیر هماهنگ کننده و ایجاد کننده ی ارتباط و تعامل بین اشیاء برای بروز و کارآمدی توانایی و قابلیت اشیاء حول تحقق و دست یابی به هدف تعیین شده توسط ویژگی اختیار برای یک مجموعه است . با توجه به تعریف یاد شده در مورد اختیار تدبیر و توضیحات داده در مورد ویژگی اختیار در فوق ، توانایی اختیار تدبیر در انسان تابعی از ویژگی اختیار در انسان است و گستره ی ابراز وجود ، و نیز عمق ایجاد هماهنگی و ایجاد ارتباط و تعامل بین اشیاء برای بروز و کارآمدی توانایی و قابلیت شان تابعیت می کند از قابلیت ساختار انسان و هیچگاه نمی تواند فراتر از آن گام بردارد .برای مثال ، فرشته که در بعدی دیگر از حیات دارای وجود است ، دارای ساختاری خاص است که با خود ویژگی خاصی از اختیار را دارا است ، در نتیجه قابلیت و توانایی اختیار او نیز به دلیل متفاوت بودن ساختارش ، متفاوت با سایرین ، از جمله انسان است و همین امر سبب می شود تا قابلیت و توانایی های اختیار او هم متفاوت باشد که متفاوت بودن به معنای کارآمدی و بازدهی متفاوت خواهد بود و در نتیجه ، اختیار تدبیر او نیز دارای گستره و عمقی متفاوت از سایرین و از جمله انسان خواهد بود و در بکارگیری برای مقوله ای واحد نیز، نتیجه ای متفاوت از بکارگیری اختیار تدبیر توسط انسان را در پی خواهد داشت چرا که ایجاد سطح و عمق ، هماهنگی ارتباط و تعامل بین اشیاء برای بروز و کارآمدی توانایی و قابلیت شان متفاوت از انسان است و ما هیچگاه نمی توانیم نتیجه بکارگیری اختیار تدبیر توسط یک فرشته با انسان را یکی فرض نماییم و این به لحاظ قوانین ساختاری مردود و دور از ذهن است .

حال با توجه به تابعیت توانایی اختیار تدبیر انسان از ویژگی اختیار او و تابعیت ویژگی اختیار او از ساختارش به این نتیجه می رسیم که گستره و عمق عمل و ابراز وجود اختیار تدبیر انسان تابع ساختار اوست و با توجه به این نتیجه ، این امر را با ساختار او پی می گیریم . انسان موجودی است که دارای ساختار واقعی است و ساختار او در واقعیت دارای معنا است بنابراین توانایی های ساختار او قابلیت دریافت مستقیم واقعیات و حقایق وجودی آنها را دارا است و از آنجایی که حقایق واقعیات ، بخش انتزاع آن محسوب می شوند در نتیجه ما در تقسیمات خود عملکرد توانایی انسان را در دو بعد انتزاع و واقعیت مطرح می نماییم . بنابراین در گام اول ویژگی اختیار انسان یک مرحله محدود می شود به اینکه قابلیت عمل و کارآمدی بر روی مقولات خارج از واقعیت را نداشته و ابراز وجود آن تنها جنبه برداشتی خواهد داشت . برای مثال ، انسان نمی تواند با اختیار خود به صورت مستقیم در مورد موجودی به نام فرشته درک و شناخت حاصل نموده ، در مورد آن شناختی ارائه داده ، آنرا معرفی دارد بلکه آنچه از فرشته می تواند ارائه دهد تنها جنبه برداشتی خواهد داشت و یک برداشت می تواند حقیقت هم نباشد . نتیجه قدرت اختیار تدبیر به تبعیت از ساختار انسان به این جهان محدود شده ، و در خارج از آن دارای کارآیی نیست .

حال به این جهان می رسیم . جهان متشکل از اجزای فراوانی است که هریک دارای ساختار خاص خود بوده ، و با آن دارای توانایی و قابلیتی است که مسیر حرکت خود را ، خود خواسته و یا به خواست دیگری طی می کند و در این رابطه ، خود خواسته را موجودی مثل انسان و دیگری خواسته را مخلوقی چون یک ستاره و سیاره در نظر می آوریم . هر موجود به دلیل قرار گرفتن در جهان واحد با دیگران دارای ارتباط است و می بینیم که حیات زمین به خورشید و انسان و سایر موجودات به زمین و اجزای بدن انسان به ساختار انسان و غیره ، وابسته است و با توجه به اینکه این وابستگی به میل و خواست انسان و سایر موجودات و مخلوقات به وجود نیامده ، و هر موجود و مخلوق با توجه به قوانین واحد از قبل وجود داشته ، خلق گردید در نتیجه انسان و سایرین نمی توانند در بوجود آمدن قوانین مذبور دارای نقش باشند و چون انسان در به وجود آمدن قوانین پیوند دهنده اش با دیگران دارای نقش نیست ، لذا نمی تواند از آن دارای دانایی باشد و همین امر سبب می شود که در گام دوم ، اختیار تدبیر انسان مرحله ای دیگر محدودتر گردد به اینکه ویژگی اختیار انسان قادر به تغییر قوانین وجودی و ارتباطی او با سایرین نیست چرا که خود با توجه به آن شکل گرفت و قابلیتش تابعی از آن است و چیزی که خود وجودش را مدیون یک چیز دیگر باشد قادر به تغییر آن نخواهد بود چرا که موجود قادر به تغییر ذات خود نیست زیرا لازمه این امر اشراف بر ذات است که انسان خود در اشراف ذات بوده ، و ذات بر او حکمفرما است در نتیجه گستره و عمق عملکرد اختیار تدبیر انسان به حوزه ابراز وجود اشیاء و موجودات در جهان می رسد و تابع و تحت تاثیر تدبیر ایجاد کننده ی جهان و موجودات در آن خواهد بود . اختیار تدبیر انسان تنها می تواند در زمینه ای که اشیاء ابراز وجود نموده ، از خود حرکتی را به نمایش گذارند ، قابلیت عمل داشته باشد .

هنگامی که انسان قادر به ابراز وجود در حوزه جهانی خارج از جهان واقعی نباشد و در جهان واقعی هم قادر به تغییر قوانین وجودی و ارتباطی بین مخلوقات و موجودات نبوده ، و در بودن از آن بهره مند باشد ، این امر ما را به این نتیجه سوق می دهد که اختیار تدبیر انسان در حوزه عمل خود از نیرویی خارج از انسان تبعیت می کند که او را خلق نمود و او خداست . لذا آنچه که برای انسان برجای می ماند همانا انتخاب نوع و گستره ی عمل برای بکار گیری از اختیار تدبیر در واقعیت است . انسان با اختیار تدبیر خود می تواند در ارتباط با دیگران از هم نوع گرفته تا سایرین ، مبادرت به هماهنگی و ایجاد ارتباط و تعامل با آنها نموده ، از قابلیت و توانایی دیگران بهترین بهره را کسب نماید و چون بتوان با تدبیر بهره ای بالا را از ارتباط و تعامل با دیگران بدست آورد در نتیجه این امر سبب می شود تا فرد بتواند به اهدافی بزرگتر معطوف شده ، خواستی بزرگتر را برای خود در نظر گیرد که این امر او را با خود به جانب کمال برده ، در موقعیت انطباق با خواست خالق در ظرفیت وجودیش قرار می دهد . نتیجه توانایی تدبیر در ویژگی اختیار برای دست یابی فرد به قابلیت ها و توانایی های ظرفیتش ، و عمل به آن است .
و عدم بهره گیری از آن به معنای عدم حضور فرد در ظرفیتش بوده ، فرد را از ساختارش خارج و با جهان واقعی و خواست خالق بیگانه می دارد . رابطه خداوند با اختیار تدبیر در فرد . خداوند به دلیل اینکه خالق انسان و جهانی که انسان در آن قرار دارد ، است و ساختار انسان و جهان به خواست او دارای قابلیت ابراز وجود گشتند در نتیجه ، قابلیت و توانایی های ساختار انسان به خواست او دارای گستره و عمق ابراز وجود بوده ، قادر نخواهد بود خارج از خواست او گستره و عمق عمل داشته باشد و همین امر سبب می شود تا همه توانایی انسان برای خالق مکشوف بوده ، عملکردشان نیز عیان باشد در نتیجه خداوند خالق اختیار تدبیر انسان بوده، و انسان به خواست او دارای تدبیراست و تدبیر نیز به خواست خداوند عمل داشته ، از خواست او در گستره و عمق تبعیت می کند و انسان تنها امتیاز بهره گیری از اختیار تدبیر را با قابلیت های تعیین شده به خواست خداوند دارا است. و بهره گیری از آن نیز تنها در مسیری که منطبق با خواست خداوند است ، امکان پذیر می باشد و همین امر سببی است تا به این نتیبجه برسیم که هیچگاه تدبیر انسان خداوند را در بر نگرفته و خواست او برای این امر جهالت او را به نمایش گذارد.

]]>
http://mana-hpa.ir/?feed=rss2&p=70 0
فلسفه وضو و نماز از دید متافیزیکی از ( عبدالحسین حیدری عبدی ) http://mana-hpa.ir/?p=67 http://mana-hpa.ir/?p=67#comments Sun, 14 Jun 2015 21:03:09 +0000 http://mana-hpa.ir/?p=67  به نام خداوند

 

مقاله فلسفه وضو نماز از دید متافیزیکی از عبدالحسین حیدری عبدی با فرمت پی دی اف قابل دریافت و مطالعه می باشد

 

جهت دریافت روی فایل زیر کلیک فرمایید .

فلسفه ی وضو

]]>
http://mana-hpa.ir/?feed=rss2&p=67 0
صفیر سیمرغ ( شیخ شهاب الدین سهروردی ) http://mana-hpa.ir/?p=64 http://mana-hpa.ir/?p=64#comments Sun, 14 Jun 2015 21:01:31 +0000 http://mana-hpa.ir/?p=64 به نام خداوند

 

کتاب صفیر سیمرغ از شیخ شهاب الدین سهروردی با فرمت پی دی اف قابل دریافت و مطالعه می باشد

 

جهت دریافت روی فایل زیر کلیک فرمایید

صفیر سیمرغ

]]>
http://mana-hpa.ir/?feed=rss2&p=64 0
روزی با جماعت صوفیان ( شیخ شهاب الدین سهروردی ) http://mana-hpa.ir/?p=61 http://mana-hpa.ir/?p=61#comments Sun, 14 Jun 2015 21:00:14 +0000 http://mana-hpa.ir/?p=61 به نام خداوند

 

کتاب روزی با جماعت صوفیان از شیخ شهاب الدین سهروردی با فرمت پی دی اف قابل دریافت و مطالعه می باشد

 

جهت دریافت روی فایل زیر کلیک فرمایید

روزی با جماعت صوفیان

]]>
http://mana-hpa.ir/?feed=rss2&p=61 0
در حقیقت عشق ( شیخ شهاب الدین سهروردی) http://mana-hpa.ir/?p=58 http://mana-hpa.ir/?p=58#comments Sun, 14 Jun 2015 20:58:52 +0000 http://mana-hpa.ir/?p=58 به نام خداوند

 

کتاب حقیقت عشق از شیخ شهاب الدین سهروردی با فرمت پی دی اف قابل دریافت و مطالعه می باشد

 

جهت دریافت روی فایل زیر کلیک فرمایید

در حقیقت عشق

]]>
http://mana-hpa.ir/?feed=rss2&p=58 0
آواز پر جبرئیل ( شیخ شهاب الدین سهروردی ) http://mana-hpa.ir/?p=53 http://mana-hpa.ir/?p=53#comments Sun, 14 Jun 2015 20:57:05 +0000 http://mana-hpa.ir/?p=53 به نام خداوند

 

کتاب آواز پر جبرئیل از شیخ شهاب الدین سهروردی با فرمت پی دی اف قابل دریافت و مطالعه می باشد

 

جهت دریافت فایل زیر کلیک فرمایید

آواز پر جبرئیل

 

]]>
http://mana-hpa.ir/?feed=rss2&p=53 0